کاش به کارما اعتقاد داشتم.
کاش خیال وجود جهانی دیگر برای دادرسی با من بود.
اما نه این است و نه آن
نه فلان و نه بهمان
فقط آرزویی محقق نشده با من است. و خیال محقق شدنش، بارها و بارها مرا چون خری که به امید مزه کردن هویچ وصل شده به سرش، به جلو میتازد، به ادامه دادن وامیدارد.
شاید بهتر بود میگفتم آرزویی محال. اما خیالِ مزه کردن هویج، نمیگذارد "محال" را بعد از "آرزو" بنشانم.
که تهِ تهِ تهش، آرزو به چاشنیِ امید، آرزو است، هرچند واهی.
برچسب:
نویسنده: حامد بختیاری