خرید بک لینک

نیمچه شاعر

آمده ام تا مرده ای را زنده کنم.میدانم خوب میدانم مذبوحانه است.

ژن تو به وارثت، چیزی بهتر از ژن پدر به تو را میخواهد

دستم به دامنت که دگر پیر می‌شویم
همچون پدر که زیست به عمرش بدون عشق
هرگز نشد عیان دلش احتمالِ عشق
بالقوه عشق، ممکنِ بی واجبِ دلش
برچین بساط امنیتِ ترسناکِ عقل
بعد از عصای امن پدر، لنگ و لنگ پای
بیرون گذار از تپش بی امان عقل
شاید نوار صاف دلت انحنا گرفت
ای وارث پدر، تو خودت ارث می‌دهی
بالقوه عشق، ممکنِ بی واجبِ دلت

برچسب: نویسنده: حامد بختیاری تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 2:30

صفحه بندی