خرید بک لینک

نیمچه شاعر

آمده ام تا مرده ای را زنده کنم.میدانم خوب میدانم مذبوحانه است.

آی آدم بر ساحل نشسته

یک نفر در آب دارد میسپارد جان

برچسب: نویسنده: حامد بختیاری تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 2:30

نیمچه شاعرآمده ام تا مرده ای را زنده کنم.میدانم خوب میدانم مذبوحانه است.ژن تو به وارثت، چیزی بهتر از ژن پدر به تو را میخواهددستم به دامنت که دگر پیر می‌شویمهمچون پدر که زیست به عمرش بدون عشقهرگز نشد عیان دلش احتمالِ عشقبالقوه عشق، ممکنِ بی واجبِ دلشبرچین بساط امنیتِ ترسناکِ عقلبعد از عصای امن پدر، لنگ و لنگ پایبیرون گذار از تپش بی امان عقلشاید نوار صاف دلت انحنا گرفتای وارث پدر، تو خودت ارث می‌دهیبالقوه عشق، ممکنِ بی واجبِ دلتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد بختیاری تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 2:30

امشب باز با غریبه ای از تو گفتم. تو راز فاش من برای غریبه ها و راز سر به مهرم برای نزدیکانی. میبینی حتی وقتی راز هستی، تمام راز هایی: راز سر به مهر و راز فاش من. تو تنها یکی نیستی. تو تویی و متضادِ تو. تو رفتنیِ به دل مانده ی منی. تو فرازِ عشق و حضیضِ نفرتِ من. هم اینی و هم آنی.

برچسب: نویسنده: حامد بختیاری تاريخ: چهارشنبه 10 مرداد 1403 ساعت: 16:43

کاش به کارما اعتقاد داشتم.کاش خیال وجود جهانی دیگر برای دادرسی با من بود.اما نه این است و نه آننه فلان و نه بهمانفقط آرزویی محقق نشده با من است. و خیال محقق شدنش، بارها و بارها مرا چون خری که به امید مزه کردن هویچ وصل شده به سرش، به جلو میتازد، به ادامه دادن وامیدارد.شاید بهتر بود میگفتم آرزویی محال. اما خیالِ مزه کردن هویج، نمیگذارد "محال" را بعد از "آرزو" بنشانم.که تهِ تهِ تهش، آرزو به چاشنیِ امید، آرزو است، هرچند واهی. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد بختیاری تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 14:40

میخواهم برایت بگویم'>بگویم. تعریف کنم. اما چه بگویم که نگفته هایم سر به فلک گذاشته و من سر به روزمرگی.باید سر روی شانه ات میگذاشتم و میگفتم. نه با لب که با اشکهایم میگفتم. با هق هق حبس شده در شقیقه هایم. هق هق تخریب گر پنهان در پیچ و واپیچ ذهنم.کاش تو، کاش تصور تو، برایم سالم بماند. که این هق هق پنهانی چنان میل به تخریب دارد، لرزه بر اندام رویای تو انداخته. لرزه بر اندام تصورم از تو انداخته. تو هیچ نبودی، بله بله، ادعایی هم نداشتی، اما من بی آنکه بگویی و ادعا کنی تو را آنگونه انگاشتم که متمایز از همه. اما تو، تنها و تنها یکی از همه بودی، همانقدر دروغ، همانقدر هوس، همانقدر رهاکننده. شبیه تمام کسانی که بعد از تو شناخته و نشناخته قید بودنشان را زدم. کاش زودتر پی برده بودم، به چرک آگینی تو، و تمام امثال تو. کاش تو که هیچ، تصورم از تو برایم سالم میماند. کاش مته ی بی امان هق هق حبس شده در من، لااقل این یکی را برایم دست نخورده میگذاشت. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد بختیاری تاريخ: دوشنبه 7 اسفند 1402 ساعت: 4:30

هیچ گاه آدم بی دردسری نبوده ام. نه برای خودم و نه برای دیگری. دیشب خوابت را دیدم. دیدم عکسهای نامزدی ات را استوری کرده ای. و در عین حال به من پیام دادی که میخواهم ببینمت. گفتی که اگر ببینمت یکجا مثل یک مار بوآ تو را میبلعم. پیش خودم فکر کردم چه میگوید؟ مگر این عکسهای عسل در دهان هم گذاشتنشان نیست؟ بعد در فکر سعی کردم تفاوت خودم با زنی که در عکس است را دریابم. زنی که زن است. زنی که در قالب های تعریف شده زن است. و منی که همیشه دست و پایم از قالب ها بیرون می زد. منی که هر چقدر دست و پایم را جمع کردم درون قالب ها جای نگرفتم. منی که هیچ گاه نتوانستم بی دردسر باشم. مردها از زنی خوششان می آید که برایشان دردسر درست نکند. و من هیچ گاه بی دردسر نبوده ام.و تو، مار بوآی من. هوس بلعیدن که را داشتی؟ و چه را بلعیده ای؟ دردسرهایم شیرین نبود؟ شکم نرم و منعطف ات به اندازه ی دردسرهایم جا نداشت؟و عشق ماه بلند من، ورای دست رسیدن بود؟ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد بختیاری تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 16:21

مکث،تعلیق بعد از تقلاهای بی حد

برچسب: نویسنده: حامد بختیاری تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 13:00

همه چیز بی معنی شده همه چیز حتی نوشتن توی این وبلاگ

برچسب: نویسنده: حامد بختیاری تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 13:00

هیچ کس اینجا به تو مانند نشد.

برچسب: نویسنده: حامد بختیاری تاريخ: يکشنبه 26 تير 1401 ساعت: 0:57

به خودم میگویم:ابله'>ابله.

خودم بغض میکنم و از دست خودم به خیالت پناه میبرم. 

پناه میبرم به خیال آغوشت. تنها در آنجاست که امنیت و لذت همزمان برایم تصور پذیر میشود.تصورت میکنم، صدایت میزنم، نامت را در لحظه های غم و لحظه های هم آغوشی با خویش. به جای تو خود را در آغوش میگیرم و به جای تو میگویم: مممممممممم. 

صدایت لحظه ی گفتن: ممممممم. و چشمان گویایت. میبوسمت از دور در خیال. میبوسم پلک هایت را. 

برچسب: نویسنده: حامد بختیاری تاريخ: يکشنبه 26 تير 1401 ساعت: 0:57

تماسم رو جواب ندادی ومن مثل کودکی که مامانش بهش اخم میکنه،سرم رو زیر پتو بردم و اشک ریختم.

تماسم رو جواب ندادی و من توو خیالم تو رو در آغوش کشیدم و بوسیدم.

بوسیدم و هزار باره بوسیدم.

دوست داشتن تو توو لحظه هایی که من رو نمیخواهی هم جریان داره.

من دوست داشته شدنم رو باور کردم و هر کاری که میکنی رو بر مبنای این استنباط میکنم.

حتی اگه مجبور باشم به خودم دروغ بگم و باورش کنم،باز هم هر بدی ای که انجام بدی،توو خیالم براش نیت دوست داشتن در نظر میگیرم.

و باز هم تو تبرعه میشی.

برچسب: نویسنده: حامد بختیاری تاريخ: جمعه 29 فروردين 1399 ساعت: 18:44

حق با توست همیشه اینگونه بوده و اینگونه هستحتی میشود حدس زد که اینگونه خواهد بوداما رهایی و عشق با من استحق ارزشمند تر است؟حقیقت را باید برای قضاوتشان از تو شنیدمن تنها میتوانم عاشقانه و فارغ از جهان ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد بختیاری تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 9:56

سیر نمیشوم از نوشتن برای چشمهایت و انتقال معنا برای ذهنت.

گرچه تو نمیخوانی ام

اما از احتمال ضعیف اینکه روزی یا شبی یا بعدازظهری یا...گذرت به اینجا بیفتد و نگاهت متنم را نوازش دهد،غرق در شعف میشوم

همین احتمال ضعیف میتواند تا دم مرگ مرا گرم کند

یا حتی ...

بگذار تلخش نکنم

برچسب: نویسنده: حامد بختیاری تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 9:56

دوبار رفتنت را تاب نمی آورم

خودم فرصتی دادم تا دوباره تکرار کنی

باید از خودم عذرخواهی کنم

امیدوارم خودم را ببخشم

برچسب: نویسنده: حامد بختیاری تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 9:56

تارت کجاست؟او را هم چون من،دیگر نمی نوازی؟

شاید گناه هر دوی ما یکیست

برچسب: نویسنده: حامد بختیاری تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 9:56

صفحه بندی